پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سايت
سايت اختصاصي سريال ا?سانه جومونگ خوش آمديد . لط?ا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از
نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كي?يت مطالب وبلاگ ياري
رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از آرشيو موضوعي است?اده كنيد
همچنين ميتونيد به
آرشيو مراجعه كنيد. براي تبادل لينك ,
لوگو ,بنر يا آر اس اس از طریق نظرات به ما اطلاع دهید .

خلاصه قسمت ه?دهم سريال ا?سانه جومونگ
بــــله ، داشتم واستون ميگ?تم ، ?رشته نجات
سوسانو يعني آقاي پرنس جومونگ سر ميرسه و جون سوسانو رو نجات ميده . چند ن?ري ميميرند و چند ن?ري هم ?رار ميكنند . ?ردي كه مرده بود توسط سايونگ شناسايي ميشه و مي?همند كه يكي از سربازان سپاه هنگ – اين هستش . خلاصه با پي گير هاي به عمل اومده مي?همند كه رئيس سپاه هنگ اين به علت يك سري خيانت ها از كار بر كنار شده و الان با سربازانش يك گروه شورشي و خطرناك رو به راه انداختند . به همين دليل سايونگ پيشنهاد ميكنه كه بهتره به بويو برگرديم ، وگرنه توسط شورشي ها كشته خواهيم شد . سوسانو هم در شك ميمونه ..
..
جومونگ تصميم ميگيره كه به جايگاه شورشي ها بره تا از قدرت و تعداد اونا خبري به دست بياره . و اما ميرسيم به يانگ جونگ كه سر زده به بويو اومده ، يانگ جونگ پيش شاه مياد و بهش ميگه كه ما ميخواهيم وارد جنگ با يه سپاهي در جنوب بشيم و اگر كشور بويو به ما ده هزار سرباز بده ، مشكلات ما بكلي تمام ميشه . از اون طر? هم تسو كه طر?دار يانگ جونگ هستش سعي ميكنه كه پدرش رو متقاعد كنه كه به سپاه هان سرباز اعزام كنه ، اما گوم وا هنوز ترديد داره . جومونگ هم به همراه ماري و اويي و هيوپ آمار گروه شورشي رو در مياره و مي?همه كه اونا ا?رادي رو كه ميگيرند براي برده ?روشي نگه ميدارند و اموالشون رو غارت ميكنند
?رمانده شورشي ها هم كاروان تجاري سوسانو رو تحت نظر ميگيره و به سربازانش ميگه كه به محض حركت كاروان تجاري به اونا حمله كنيد و سوسانو رو زنده براي من بياريد .. اون طر? هم كه سوسانو از موضوع خبر داره كه با حركتش به گوسان ممكنه كه جون كارگر هاش به خطر بيا?ته ، تصميم ميگيره كه بر گرده به بويو ، اما جومونگ ميگه كه اگه امكان داره يه دو روزي به من ?رصت بده تا خودم موضوع رو حل كنم . سوسانو هم موا?قت ميكنه
جومونگ و ماري و اويي و هيوپ با هم تصميم ميگيرند كه به مخ?يگاه شورشي ها برند و به خاطر همين نقشه ميكشند كه به صورت يه گروه تجاري 4 ن?ره از گذرگاه شورشي ها عبور كنند تا شورشي ها اونا رو دستگير كنند و اونا رو به عنوان برده به مخ?يگاهشون ببرند و
جومونگ و ياراش هم شبانه خودشونو از زندان شورشي ها نجات بدند و برند سر وقت رئيس شورشي ها و از شرش خلاص بشند . اين نقشه اونا عملي ميشه و به عنوان برده به زندان شورشي ها مي ا?تند . اين خبر به سوسانو هم ميرسه و اون هم خيلي نگران ميشه
همه چيز داشت خوب پيش مير?ت تا اينكه هان دانگ ( زير دست توچي ) براي خريد برده ها پيش رئيس شورشي ها مياد .و متاس?انه جومونگ رو شناسايي ميكنه و به رئيس شورشي ها خبر ميده . شب كه ميرسه جومونگ و دوستاش از زندان ?رار ميكنند تا نقشه كشته شدن رئيس شورشي ها رو عملي كنند، اما رو دست ميخورن و باز هم گير مي ا?تند
هان دانگ هم كارش پيش شورشي ها تموم ميشه و به رئيسشون ميگه كه اگه اونا رو بكشيد رئيس ما ( توچي ) پول خوبي به شما ميده ، خلاصه با همون خيال به بويو بر ميگرده و به توچي اين خبر رو ميده ، توچي هم خوشحال ميشه و ميره پيش پرنس يونگ پو . در اين ميان كه توچي و هانگ دانگ با هم صحبت ميكردند ، بويونگ صداشونو ميشنوه و از موضوع با خبر ميشه و خيلي ناراحت ميشه
يو مي يول هم كه در ?شارهاي مراسم مخصوص به خودش هست ، وسط كار غش ميكنه و واسش آب قند ميارند . يانگ جونگ هم از اون طر? به تسو ?شار مياره كه از پدرت ( گوم وا ) ok رو بگير و به هان سرباز ب?رست تا روابط بين ما بهتر بشه ، اما
تسو كاري از دستش بر نمياد و شاه هم به صراحت به يانگ جونگ ميگه كه بهت سرباز نميدم و اگه كار خطايي كنيد با شما وارد جنگ مي شيم
يو مي يول هم كه خبر حمله و جنگ به هان رو ميشنوه پيش گوم وا مياد و ازش گلايه ميكنه و ميگه كه من ده روز عبادت ميكردم ، اما شما يكبار هم به ديدن من نيومديد . من تمام عمرم رو وق? شما كردم و حتي زماني كه روحاني نبودم به شما علاقه داشتم . گوم وا هم ميگه كه به خاطر ظلمي كه شما در حق هموسو كرديد ، شما رو نمي بخشم
بر ميگرديم به قبيله هنگ – اين ، سوسانو و كاروانش منتظر بازگشت جومونگ هستند ، اما جومونگ دست شورشي هاست و سوسانو تصميم ميگيره كه خودش شخصا به اقامتگاه شورشي ها بره و باهاشون معامله كنه . خلاصه به پايگاهشون ميره و ميگه كه ميخوام با سر دسته راهزن ها صحبت كنم اما اونا ميگن كه رئيسمون نيستش ?علا و شما بايد تا زمان اومدن رئيسمون زنداني بمونيد
سوسانو و جومونگ در يك بند با هم زنداني ميشن و جومونگ از وضع پيش اومده اظهار ناراحتي ميكنه و عذر خواهي ميكنه ، اما سوسانو كارش از اين حر?ا گذشته و به كل
عاشق شده و در جواب ميگه كه
من زندگي خودم رو مي دم تا تو زنده بموني ، حتي اگه در اين راه بميرم هم هرگز پشيمان نميشم . جومونگ هم ميگه كه منم .....
خوب ديگه باقيش بمونه سرسه شنبه ه?ته آينده . شاد و سر بلند باشيد
نوشته شده در پنجشنبه 5 تير 1388 توسط
بهناز| تعداد
بازدید : 1499 |
لينك ثابت
|
عناوين آخرين مطالب ارسالي
ص?حات دیگر