اگه خاطرتون باشه ژنرال هیوک واسه جنگ با ساجولدو راه اÙ?تاد Ùˆ بین راه با جومونگ هم ØØ±Ù?هایی زد Ùˆ تا میتونست از تسو بد Ú¯Ù?ت
جومونگ هم Ú©Ù‡ اعتماد زیادی به کاهن پیدا کرده با اون مشور ت میکنه Ùˆ قرار میشه Ú©Ù‡ جومونگ Ù?علا خودش رو درگیر نکنه
در ضمن کاهن به چومونگ هشدار میده که به قدرت رسیدن شاه واسه تو مایه ضرره و خیلی خودتو قاطی ماجرا نکن چون ممکنه شاه قصد کنه ارتش دامول رو هم از بین ببره!

تسو هم دستش تو ØÙ†Ø§ مونده تا ژنرال سر جومونگ رو براش بیاره ...

ژنرال تک تک Ù?رمانده ها رو میکشه Ùˆ خودش میشه رییس Ú©Ù„ Ùˆ با ارتش ساچولدو مبارزه میکنه
از اون طرÙ? هم شاه توی قصر قیومت به پا میکنه Ùˆ هر Ú†ÛŒ شورشیه میریزه تو قصر تا ترتیب تسو رو بدن
و اما بشنوید از نخست وزیر که واسه شاه شرط میذاره که اگه با هان دشمنی نکنی و دست از سر کچل جومونگ برداری منم کمکت میکنم دوباره شاه بشی

شاه ظاهرا قبول میکنه و دعوا ها شروع میشه
سولان هم مرتب یه سویا رو اذیت میکنه و یوهوا ازش میخواد مقاومت کنه

وزیر اعظم مخ همه وزیرهای دیگه رو میزنه و همه رو علیه تسو بسیج میکنه
شورش شروع میشه و شاه در مرکز شورش قرار میگیره...
ملکه و تسو و بقیه همه دستگیر میشن و شاه به خاطر زبون درازی های ملکه اونو زندانی میکنه و قرار میشه تا وقتی که اوضاع اروم بشه و مردم هم راضی بشن تسو زندانی بشه
Ùˆ اما یونگ پو Ú©Ù‡ بی خبر از همه جاست،وقتی Ù…ÛŒÙ?همه تو قصر Ú†Ù‡ خبره سر به Ú©ÙˆÚ†Ù‡ Ùˆ خیابون میذاره Ùˆ از ترس باباش نمیدونه به کدوم چاله موش Ù?رار کنه

صØÙ†Ù‡ روبرو شدن یوهواو جیغ زدن های ملکه دیدنیه
شاه از یوهوا و یه سویا بابت صبور بودنشون تشکر میکنه و.میگه دیگه الان میتونیم جومانگ رو بیاریم پیش خودمون...
واما کارد بزنی خون ملکه در نمیاد و دل به این بسته که عموش ،ماگا از ساچولدو به کمکش میاد

یونگ پو اواره میشه و برای اینکه نشناسنش مجبور میشه لباس ادمهای عادی رو بپوشه
بازم شاه به تخت میشینه Ùˆ همه وزیرا بهش ادای Ø§ØØªØ±Ø§Ù… میکنن.
شاه از اونا قول میگیره Ú©Ù‡ دیگه ناÙ?رمانی نکنن

ژنرال هیوک از سÙ?ر برمیگرده Ùˆ Ù?رماندهان ساچولدو رو Ú©Ù‡ دستگیر کرده به شاه نشون میده Ùˆ میگه مجبور شده گاما رو بکشه
شاه Ù?رماندهها رو Ù…ÛŒ بخشه Ùˆ اونا هم به شاه قول میدن بهش ÙˆÙ?ادار بمونن
اینم قیاÙ?Ù‡ ملکه وقتی میشنوه عموش مرده Ùˆ دیکه کسی به دادش نمیرسه
اویی میره به اردوگاه دامول Ùˆ براشون خبر میبره Ú©Ù‡ شاه Ú†Ù‡ دسته Ú¯Ù„ÛŒ اب داده Ùˆ کنترل قصر دوباره دست خود گیوم واست همه Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ میشن...
سو سو نو واسه ملاقات شوهرش Ú©Ù‡ سونگ یانگ انداختش زندان ،میره بازداشتگاه ! Ùˆ با هم قول Ùˆ قرار میذارن Ú©Ù‡ سو سو نو زیاد کار نکنه تا بچشون به سلامت به دنیا بیاد ÙˆØØ§Ú©Ù… گیه رو بشه

وقتی سو سو نو Ù…ÛŒÙ?همه تو قصر Ú†Ù‡ خبر شده به Ù?کر Ù…ÛŒÙ?ته با شاه گیوم وا ØØ±Ù? بزنه بلکه بتونه شوهرش رو ازاد کنه
عمه سو سو نو Ú©Ù‡ از ترس داره میمیره به Ù?کر Ù…ÛŒÙ?ته نذاره سو سونو از اوضاع Ù?علی استÙ?اده کنه ،از طرÙ?ÛŒ پسرش باهاش مخالÙ?ت میکنه Ùˆ میگه میخوام از این به بعد واسه سو سو نو کار کنم

یونگ پو Ú©Ù‡ یه پشه هم تو جیبش پشتک نمیزنه بعد از خوردن یه غذای Ù…Ù?صل Ùˆ نداشتن پول یه کتک ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ هم نوش جان میکنه Ùˆ این Ø¯Ø±ØØ§Ù„یه Ú©Ù‡ سربازها در به در دنبالش میگردن
شاه جومونگ رو به قصر Ø§ØØ¸Ø§Ø± میکنه
اما کاهن وقتی Ù…ÛŒÙ?همه Ú©Ù‡ شاه جومونگ رو Ø§ØØ¸Ø§Ø± کرده میگه تو دیگه شاهزاده بویو نیستی Ú©Ù‡ هر سازی بزنن تو برقصی
به Ù?کر ارتشت باش ،جومونگ هم قبول میکنه

جومانگ وارد شهر میشه و مردم ازش استقبال میکنن

موقع دیدار با مادرش Ùˆ همسرش ،جومونگ یه Ø§ØØªØ±Ø§Ù… کامل به مادرش میذاره
و بعد هم راهی دیدن شاه میشه
تماام وزیرها صÙ? میکشن....