ملکه به هر Ú©Ù„Ú©ÛŒ Ú©Ù‡ هست Ø´ رو Ù…ÛŒÙ?رسته زندان سراغ تسو تا ببینه اوضاع Ùˆ اØÙˆØ§Ù„ چطوریه
ه یه زیر میزی به نگهبانه میده و به هزار عشوه و ناز به تسو میگه که خبرداری جومونگ کباب شده اومده قصر؟
قیاÙ?Ù‡ تسو بعد از شنیدن این خبراین Ø´Ú©Ù„ÛŒ میشه

ملکه وقتی Ù…ÛŒ Ù?همه تسو از شنیدن این خبر Ú†Ù‡ ØØ§Ù„ÛŒ شده Ú©Ù„ÛŒ اشک میریزه Ú©Ù‡ ای وای Ú©Ù‡ یه پسرم دیونه Ùˆ خل Ùˆ Ú†Ù„ شد یکیش هم Ù?راری
تسو هر چی تو زندان دادو بیداد میکنه نگهبان نمیذاره بیاد بیرون
جومونگ خصوصی شاه رو میبینه و شاه ازش میخواد ارتش دامول رو کنار بذاره
جومونگ با Ø´Ú© Ùˆ تردید از پدرش مهلت میخوادتاÙ?کر کنه
و اما وزیر اعطم که الان به همه چی توی قصر مسلطه ژنرال رو خبر میکنه و واسه جون جومانگ نقشه میکشه
ژنرال واکنش نشون میده اما وزیر میگه یه ذره عاقل باش وبÙ?هم!ارتش دامول واسه بویو خطر داره اگه لازم بشه باید این جومونگ رو سر به نیستش کنیم

جومونگ بی خبر از همه جا به یاد بابای خدا بیامرزش مییÙ?ته Ùˆ بعد هم واسه دیدن مامان جونش راهی قصرش میشه

یومیول هم توی کلبه درویش وار خودش مشغول مکاشÙ?Ù‡ Ùˆ مراقبه هست Ú©Ù‡ یه دÙ?عه ØØ§Ù„ÛŒ به ØØ§Ù„ÛŒ مشه
نوچه هاش میگن چه خبره؟؟ یومیول میگه که جون جومونگ در خطره

تا اینکه اون نوچه Ú©Ù‡ از همه کوچکتره Ùˆ به ظاهر قویتره میکه شما Ù?علا مراقب خودت باش Ú©Ù‡ من سایه مرگ رو بالای سرت Ù…ÛŒ بینم


وزیر میگه هر چی شر هست زیر سر این یومیول کباب شده است من کلکش رو میکنم
یوهوا از جومونگ میخواد Ú©Ù‡ الکی الکی خودش رو مسخره دست شاه نکنه Ùˆ به هدÙ? خودش Ùˆ باباش Ù?کر کنه
یه شب Ú©Ù‡ کاهن مشغول اکتشاÙ?ات سماوی هست هر Ú†ÛŒ ادمکشه به اردوگاه ارتش دامول ØÙ…له میکنه Ùˆ اونو کت بسته Ù…ÛŒ برن

موپالمو وقتی خبردار میشه راه Ù…ÛŒÙ?ته به سمت بویو تا به جومونگ خبر بده

همراهان جومونگ بی خبر از همه جا مشغول عیش Ùˆ نوشند Ú©Ù‡ ژنرال هیوک به اÙ?سر سونگ Ú†ÛŒ خبر میده یه Ù„ØØ¸Ù‡ هم چشم از جومونگ Ùˆ دار Ùˆ دسته اش برندار

اون شب هیچکس نمیخوابه جومونگ هم ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ Ù?کر میکنه Ùˆ Ù?ردا ØµØ¨Ø Ø¨Ù‡ مادرش میگه Ú©Ù‡ من Ù…ÛŒ خوام روی هدÙ?Ù… بمونم Ùˆ به ارزوی پدرم برسم

یونگ پوی اواره هم که گرسنه و تشنه تو خیابونها ول میگرده بالاخره دل رو میسپاره به دریا و تصمیم میگیره که بره قصر ،یا کشته میشه یا اینکه زنده میمونه

توی همین ØÛŒÙ†ØŒØ³ÙˆØ³ÙˆÙ†Ùˆ Ùˆ باباش هم Ú©Ù‡ Ù…ÛŒÙ?همن شاه دوباره به تخت نشسته میرن قصرتا بلکه اونو ببینند
اما وزیر اعظم نمیذاره و یونتابال به سو میگه که معلومه که الان تو قصرهمه جی زیر دست وزیر هست نه شاه
سو ÙˆÙ?تی راه رÙ?تن جومونگ با زنش رو Ù…ÛŒ بینه اشک از چشمهاش سرازیر میشه
یونگ پو توی خیابون به گدایی اÙ?تاده بود Ú©Ù‡ تصمیم گرÙ?ت به این Ø®Ù?ت ها پایان بده Ùˆ برگرده قصر
واسه همین توی راه رÙ?تنش نخست وزیر بهش Ù…ÛŒÙ?همونه Ú©Ù‡ همه این اتیش ها زیر سر خود منه Ùˆ سعی Ù†Ú©Ù† با من یکی Ú†Ù¾ بیÙ?تی
شاه از یونگ پو استقبال میکنه Ùˆ بهش میگه خوب شد اومدی چون برای تو پست های مهمی رو در نظر گرÙ?تم
یونگ پو شاد و شنگو ل از پیش باباش میاد بیرون که جومونگ رو می بینه و بهش میگه بیا با همدیگه خراب کاری هایی که این تسو به راه انداخته رو درست کنیم
جومونگ میگه بعد از پدرم میام پیش تو
خلاصه جومونگ به شاه میگه نمیتونم به خاطر خودم و امنیتم واینده ام اون کسایی که به من اعتماد کردم رو ول کنم..
شاه میگه اگه برگردی هر جی دارم بهت میدم اما بازم جومونگ قبول نمیکنه
به خاظر همین نخست وزیر رای نهایی رو به ژنرال هیوک اعلام میکنه Ùˆ مقدمات کشتن جومونگ ،مخÙ?یانه Ùˆ بی سر Ùˆ صدا وخودسرانه،انجام میشه
توی این اثنا هم سونگ یانگ Ú©Ù‡ از خروج سو Ùˆ یون تابال خبردار شده به بویو میره وبهشون میگه Ù?کر نکنین Ú©Ù‡ الان Ú©Ù‡ تسو اÙ?تاده زندون من قدرتم رو از دست دادم یالا گورتون رو از اینجا Ú¯Ù… کنین
به این ترتیب اخرین امید سو Ùˆ بابا Ø´ از بین میره Ùˆ با Ø®Ù?ت بررمی گردن گیه رو
سربازها واسه کشتن جومونگ Ùˆ سربازهاش اماده میشن Ùˆ از اون طرÙ? هم به موپالمو اجازه ورود به قصر رو نمیدن.
جومونگ راهی قصر مادرش میشه تا اون Ùˆ همسرش رو ببینه Ú©Ù‡ اÙ?سر سونگ با مرام بهش میگه میخوان شما رو بکشن هر Ú†Ù‡ زودتر Ù?رار کنین
اما این خبر دیر به اونا میرسه Ùˆ جومونگ Ùˆ همراهانش یه گوشه ای از قصر گیر Ù…ÛŒÙ?تن
همه شروع به مبارزه میکنن Ùˆ این قسمت مبارزه تک تک اÙ?راد نمایش داده میشه
جومونگ Ùˆ بقیه از پس سربازها بر میان تا اینکه یه دÙ?عه یه گروه کماندار اونا رو Ø§ØØ§Ø·Ù‡ میکنن
همه به جومونگ میگن Ú©Ù‡ Ù?رار کنه Ùˆ به Ù?کر اونا نباشه اما چومونگ ØªØ±Ø¬ÛŒØ Ù…ÛŒØ¯Ù‡ تسلیم بشه تا بقیه هم کشته نشن
دستور کشتن جومونگ صادر میشه
همین موقع اÙ?سر سونگ به شاه خبر میده Ú©Ù‡ میخوان جومونگ رو یواشکی بکشنش
شاه میره پیش وزیر Ùˆ میگه Ú©ÛŒ Ú¯Ù?ته سر خود این غلطها رو بکنی؟
وزیر باز دو دو تا چهار تا میکنه و سعی میکنه شاه رو قانع کنه که اگه جومونگ ارتش دامول رو از بین نبره اونو بکشه
یوهوا وقتی از ماجرا خبردار میشه میره سراع شاه Ùˆ میخواد باهاش ØØ±Ù? بزنه
غاÙ?Ù„ از اینکه شاه بهش میگه اگه جومونگ ارتشش رو منØÙ„ نکنه دشمن من میشه!!