خلاصه ÛŒ قسمت 56 اÙ?سانه ÛŒ جومونگ رو آماده کردم
توی قسمت قبل دیدین Ú©Ù‡ سوسانو Ùˆ باباش رو با Ø®Ù?ت برگردوندن به گیه رو Ùˆ عمه سو اونو مجبور میکنه Ú©Ù‡ به یه سÙ?ر تجاری دیگه بره
از اونجایی Ú©Ù‡ Ù‚ØØ·ÛŒ اومده Ùˆ همه به گرسنگی اÙ?تادن(یادتون باشه Ú©Ù‡ الان 3سال گذشته) سو میگه شمامسئله غذا رو به من بسپارین،میرم این ور اون ور Ùˆ مشکل رو ØÙ„ میکنم،باورنکنین چون تو کله ا Ø´ داره نقشه های شیطانی میکشه
بله اینطوریه Ú©Ù‡ سوسانو Ùˆ باباش Ùˆ سویونگ راه Ù…ÛŒÙ?تن سمت اردوگاهی Ú©Ù‡ اوتایی ساخته Ùˆ در اون سرباز استخدام کردن Ùˆ اموزش میدن
برو بچ به یون تابال میگن وقت ØÙ…له کردن به این Ú©Ù?تار پیر ،سونگ یانگه Ùˆ اونم قبول میکنه توی راه برگشت سونگ یانگ به گیه رو اونو تکه تکه کنن
توی اردوگاه ارتش دامول،موپالمو سخت مشغوله تا بتونه لباس رزمی بسازه Ú©Ù‡ تیر ازش رد نشه Ùˆ بعد از ازمایش های زیاد بازم نمیتونه اینکارو انجام بده ØŒ واسه همین میره پیش Ù?رمانده جومونگ Ùˆ باهاش درد دل میکنه Ùˆ میگه من دیگه به دردت نمیخورم،جومونگ بهش دلداری میده Ùˆ میگه تو گنجینه ارتش دامول هستی من منتظر میمنونم تا تو این زره رو بسازی (ایول ادم های از خودگذشته Ùˆ ایثار گر!)
جومونگ Ú©Ù‡ الان دیگه بیشتر شبیه یه یاغی هست تا یه Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ø·Ù„Ø¨! به هر جا Ú©Ù‡ میرسه ØÙ…له میکنه Ùˆ Ù?علا Ú©Ù‡ هر جا ØÙ…له کرده رو تسخیر کرده سونگ یانگ توی هیون تو تا میتونه ØØ§Ú©Ù… رو چاخان میکنه Ùˆ پاچه خواری میکنه Ú©Ù‡ ØØ§Ú©Ù… بهش پیشنهاد میده واسه ØÙ…له به این جومونگ Ú©Ù‡ الان دیگه مثل غده سرطانی شده باهم Ù…ØªØØ¯ بشن این پیرمرد خرÙ?ت هم قبول میکنه Ùˆ راه Ù…ÛŒÙ?ته سمت خونه اش
Ú©Ù?تار پیرکه گورش رو Ú¯Ù… میکنه سرباز ØØ§Ú©Ù… واسش خبرمیاره Ú©Ù‡ دامادت تسو Ùˆ زنش سولان هنوز توی اون خراب شده موندن Ùˆ دران میپوسن ØŒØØ§Ú©Ù… دلش میسوزه Ùˆ تصمیم میگیره یه کاری بکنه
Ùˆ اما به خاطر Ù‚ØØ·ÛŒ Ú©Ù‡ سراسر مملکت رو گرÙ?ته از شاه گرÙ?ته تا وزرا،لباس سÙ?ید میپوشن Ùˆ واسه مراسم های عجیب Ùˆ غریب Ùˆ بعضا بی Ù?ایده کاهن ماریونگ اماده میشن،شاه در این مدت اعلام میکنه هر Ú©ÛŒ مشروب بخوره پدرشو در میاره.Ú†
از اونجایی Ú©Ù‡ یونگ پو این ØØ±Ù?ا ØØ§Ù„یش نیست از یه گوشه کناری گیر میاره Ùˆ شروع میکنه به خوردن Ú©Ù‡ اÙ?سر سونگ میاد دنبالش Ùˆ میگه بیا Ú©Ù‡ شاه کارت داره
این بدبخت هم نمیدونه چطوری دهنش رو پا ک کنه و تو ی راه همش "ها"میکنه توی صورت دستیارش و میگه ببین بو میده؟!!!!(ای غش)
خلاصه یونگ پو توی صÙ? Ù…ÛŒ ایسته Ùˆ دایی اش Ù…ÛŒÙ?همه این از اون چیزا خورده .Ùˆ Ù„ÛŒ صداشو در نمیاره
وزرا به شاه میگن Ú©Ù‡ اوضاع ما خیلی خرابه Ùˆ همین Ù?ردا پس Ù?رداست Ú©Ù‡ به گدایی بیÙ?تیم،وزیر دربار میگه بهتره از هان Ú©Ù…Ú© بگیریم Ú©Ù‡ وزیر اعظم عصبانی میشه Ùˆ میگه اونا همش به Ù?کر اینن Ú©Ù‡ روی ما سلطه پیدا کنن Ùˆ این موقعیت واسه ما بده
اینجاست Ú©Ù‡ ملکه به خاطر بی عرضگی شاه متلک ها میندازه Ùˆ با دمش گردو میشکنه Ùˆ میگه اگه بچم تسو اینجا بود اینطوری نمیشد واسه همین میره پیش شاه Ùˆ میگه ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ خودت مثلا شاه شدی Ú†ÛŒ شد؟ Ú†Ù‡ Ú¯Ù„ÛŒ زدی سر مملکت؟ بچه منو برگردون Ùˆ شاه هم میگه تو خودت اینجااضاÙ?ÛŒ هستی یالا برو بیرون Ú©Ù‡ هر وقت لازم بشه میگم تسو بیادش
برای این که از تسو بی خبر نباشین:
تسو توی قلعه شرقی، Ø¢ÛŒ به خودش میرسه،آی به خودش میرسه ،همش یا Ú©ÙˆÙ?ت میخوره تا ملت رو میندازه به جون هم Ùˆ خودش هم بهشون میخنده
بین سپاه قلعه یه قلدری پیدا میشه Ú©Ù‡ تسو بهش دستور میده با بقیه اÙ?راد بجنگه تا قدرت اونو ببینه
طرÙ? (Ú©Ù‡ اسمش سخته Ùˆ من از این به بعد بهش میگم بو!) باهمه میجنگه Ùˆ اونا رو اوت میکنه Ùˆ تسو از جنگاوری این بو خوشش میاد Ùˆ استخدامش میکنه
سولان Ú©Ù‡ از دیونه بازی های شوهرش خسته شده ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ دستش میندازه Ùˆ میگه یه Ú©Ù… از این جومونگ خان یاد بگیر ،همه دنیا رو گرÙ?ته Ùˆ تو رو هم خواب برده ،بدبخت چندروز دیگه مردم بهت میخندن ،یا همین الان یه کاری میکنی یا من میرم خونه بابام
اینو داشته باشین Ù?علا
اوتایی Ùˆ گروهش به سونگ یانگ ØÙ…له میکنن Ùˆ تمام اÙ?رادش رو میکشن ،وقتی اوتایی میخواد کار سونگ یانگو تموم کنه یه Ù†Ù?ر اونوو به شدت زخمی میکنه Ùˆ به این ترتیب سونگ یانگ در میره Ùˆ اوتایی هم توی بغل مباشر سویونگ مرØÙˆÙ… میشه..
سوسانو وقتی Ù…ÛŒÙ?همه بیوه شده اشک میریزه Ùˆ دستور ØÙ…له به قصر گیه رو ،رو میده
خودش از دم در قصر درو میکن Ùˆ میره جلو تا اینکه عمه Ùˆ یانگ تاک رو گیر میندازن Ùˆ یون تابال سرنوشت اونا رو به سوسانو واگذار میکنه،سو سانو Ú©Ù‡ الان Ù…ÛŒÙ?همه درد بیکسی Ú†Ù‡ دردیه اونا رو میبخشه Ùˆ میگه یه Ù?رصت دیگه بهتون میدم ØŒ
بعد ازاین مراسم یوزارسیÙ? گونه،جسد اوتایی رو میارن Ùˆ سوسانو Ùˆ بابای اوتایی بالای سرش زار میزنن
سونگ یانگ Ú©Ù‡ مورچه گازش گرÙ?ته Ùˆ واسه همین زورش گرÙ?ته دستور میده یه لشکر سرباز جمع کنن Ùˆ برن پدر این سوسانو رو در بیارن
جسد اوتایی رو می سوزونن
و سوسانو توی گیه رو تاجگذاری میکنه و میشه رییس سوسانو
یادتون باشه سوسانو الان دو تابچه قد Ùˆ نیم قد داره Ú©Ù‡ Ù?قط دوبار توی این قسمت نشون داده شدن
توی اردوگاه ارتش دامول همه مشغول رایزنی Ùˆ راهزنی هستن Ú©Ù‡ یه دÙ?عه جومونگ میبینه......
سوسانو عشق سابقش با ناز و ادا اومد،خشکش میزنه که این واسه چی اینجاست
سوسانو Ú©Ù‡ میدونه به زودی بقیه ملل میخوان به گیه رو ØÙ…له کنن ،جومونگ رو چاخان میکنه Ùˆ میگه تو الان قوی هستی Ùˆ به یه جایی نیاز داری Ú©Ù‡ ملت جدیدت رو بسازی بیاپیش ما Ú©Ù‡ هم مکانش رو داریم هم ثروتشو جومونگ میگه ØØ§Ù„ا خبرت میکنم
هیوپ Ùˆ سویانگ Ú©Ù‡ بعد از مدتها همدیگر رو دیدن ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ از خجالت هم در میان Ùˆ موقع Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù?ظی Ú©Ù‡ میشه جومونگ نگاهی به سو میندازه Ùˆ اونا میرن
هیوپ به همه میگه که سوسانو بیوه شده،دل جومونگ میلرزه
توی اردوگاه دامول دو گروه دعواشون میشه که جومونگ باید قبول کنه یا نه
ØØ²Ø¨ ماری میگه Ú©Ù‡ چون طرÙ? سوسا نو هست باید جومونگ به گیه رو بره
Ùˆ ØØ²Ø¨ ماگول میگه ممکنه بعدا بینشون اختلاÙ? بیÙ?ته Ùˆ معلوم نشه رهبر گیه رو کیه
جومونگ دعوا رو تموم میکنه و میگه خودم تصمیم میگیرم
کاهن ها به جومونگ میگن که پیوستن به گیه رو برای اون مانعی نداره
توی قلعه شرقی از ØØ§Ú©Ù… هیون تو برای تسو نامه میرسه Ùˆ ازشون دعوت میکنه Ú©Ù‡ به هیون تو برن
تسو Ùˆ زنش هم از خدا خواسته راه Ù…ÛŒÙ?تن
توی قصر یوهوا ،یوری پسر جومونگ رو بغل میکنه و این ور اون ور میره که ملکه بادیدن این مناظر آی اتیش میگیره،آی اتیش میگیره
یوهوا Ú©Ù‡ میبینه ØØ³ÙˆØ¯ زیاده تصمیم میگیره هر Ú†ÛŒ زودتر یه سویا رو پیش جومونگ بÙ?رسته
جومونگ هم برای اینکه ببینه اوضاع اØÙˆØ§Ù„ کشورهای همسایه چطوره به هیون تو میره Ùˆ به Ø´Ú©Ù„ ناشناسی جاسوسی رو با اویی شروع میکنه Ú©Ù‡ یه دÙ?عه میبینه تسو سروکله اش پیدا شد!