همون موقع پیشگو گیوم سان ظاهر میشه Ùˆ به جومونگ میگه ØµØ§ØØ¨ این کمان تویی
جومونگ میگه که تا اونجایی که من میدونم این کمان جز گنجینه های بویو هست ،چطوری میگی مال منه؟
پیشگو میگه این کمان رو یه راهب به بویوداد تا ازش نگهداری کنن تا زمانیکه سرزمین جوسیون بشه مثل اولش اما اونا با هان دست به یکی کردن Ùˆ به خاطر مناÙ?ع خودشون مهاجرین رو اذیت کردن برای همین این کمان مال پدرت هه موسو بود اون Ú©Ù‡ مرØÙˆÙ… شد Ùˆ نتونست زمینها رو پس بگیره در عوض تو باید جانشین اون بشی
تو سه تا گنج داری Ú©Ù‡ یکیش اینه ،جومونگ میپرسه دوتای دیگه کدومه؟ راهبه میگه اینا رو دیگه خودت باید با مغز خرگوشیت Ú©Ø´Ù? Ú©Ù†ÛŒ Ùˆ توی راه رسیدن به هدÙ?ت هیچکسی راه رو برات باز نمیکنه این خود تو هستی Ú©Ù‡ باید راه رو باز Ú©Ù†ÛŒ
دوباره راهبه میره و دست کسی بهش نمیرسه،جومونگ و اویی کمان رو برمیدارن و از غار میرن بیرون،جومونگ از اویی قول میگیره که درباره چیزهایی که دیدن و شنیدن به کسی چیزی نگه
توی قصر بویو شاه مثل دسته گل نشسته تا پزشکش بیاد و یه دستی به سر و روی برق زده اش بکشه
پزشک میگه از Ú©ÛŒ اینطوری شدی؟شاه میگه دیشب Ú©Ù‡ رعد Ùˆ برق میزد نتونستم بخوابم Ùˆ تب داشتم ØŒØµØ¨Ø Ú©Ù‡ پاشدم دیدم خشکل شدم!
پزشک هر Ú†ÛŒ این ور نگاه میکنه اون ور نگاه میکنه چیزی به ذهنش نمیرسه Ùˆ میگه من نمیÙ?همم اصل این بیماری چیه...
اوضاع تو گیه رو به شدت خرابه و هر چی سوسانو تا 100 میشماره خبری از جومونگ نمیشه که نمیشه
تا اینکه سویانگ بهش میگه انقدر الکی خودتو Ú¯Ù„ نزن این اگه میخواست تاالان خبر میداد ØŒØØªÙ…ا دلیلش هم اینه Ú©Ù‡ معلوم نکر دیم بعد از جنگ Ú©ÛŒ قراره رییس گیه رو بشه...
یه وقت خنگ نشی ریاست رو بدی به جومونگ،اگه بردیم هم خودت باید ØØ§Ú©Ù… بشی
همینطور که این دوتا دارن با هم کل کل میکنن ،یونتابال از راه میرسه و میگه سوسانو پاشو یه کاری بکن که این سونگ یانگ هر چی ارتشه جمع کرده و همین روزاست که بریزن سرمون
بالاخره جومونگ Ùˆ اویی به اردوگاه میرسن Ùˆ همه Ù?ضولها تا اویی رو میبینن Ú©Ù‡ با یه صندوق اومده میرزن دورش تا ببین عمو واسشون Ú†ÛŒ خریده!
اونم تمام Ù?ضولها رو میندازه اون طرÙ? Ùˆ صندوقچه رو به جومونگ تØÙˆÛŒÙ„ میده
بازم جلسه شروع میشه و دعوا بر سر اینکه ایا باید به گیه روکمک کنن یا نکنن سر میگیره
جومونگ میگه از این به بعد کسی ØØ±Ù? نزنه ت اخودم تصمیم بگیرم
و بعد هم صندوقچه رو به راهبه ها میده تا واسش یه جای امن نگه دارن
خانواده شاه توی قصر بویو،یکی یکی واسه دیدن شاه میرن Ùˆ اÙ?سرده برمیگردن،یونگ پو Ú©Ù‡ ظاهرا خیلی دلش سوخته میگه خیلی دلممیخواد به ددی Ú©Ù…Ú© کنم ،تا مشاورش میگه Ù?کر تسو باش Ú©Ù‡ همین Ù?ردا پس Ù?ردا سرو کله اش پیدا میشه Ùˆ تو باید سماق بمکی،Ù?کر Ú©Ù…Ú© به باباش هم از یادش میره Ùˆ دوباره به Ù?کر نقشه کشیدن Ùˆ اینکه چطوری تسو رو از معرکه دور کنه Ù…ÛŒÙ?ته
تا یونگ پو بخواد علیه تسو نقشه بکشه،تسو از مرز برمیگرده Ùˆ به ملکه میگه همه کارهایی Ú©Ù‡ تو مرزداشتم رو تموم کردم Ùˆ اومدم . بعد از اØÙˆØ§Ù„ باباش مي پرسه Ùˆ ننه اش مي Ú¯Ù‡ خودت برو ببينش
شاه با کاهن اعظم در ØØ§Ù„ برگزاری مراسمی هست Ú©Ù‡ مثلا خدایان ببخشنشو Ùˆ ریختشو درست کنن،اون موقع Ú©Ù‡ جراØÛŒ پلاستیک نبوده،مجبور بوده دست به دامن خدایان بشه!
تسو Ùˆ زنش تا ریخت پاپا رو Ù…ÛŒ بینن Ú©Ù¾ میکنن Ùˆ تسو هم چند قطره اشک ØªÙ…Ø³Ø§Ø Ù…ÛŒØ±ÛŒØ²Ù‡ Ùˆ با التماس Ùˆ Ù?غان Ùˆ اشک Ùˆ زاری از کاهن میخواد هر کاری میتونه بکنه تا باباش خوب بشه...
شاه میگه خیلی داد و بیداد نکن،از بس که کارهای بد کردم خدا منو شکل لبو کرده
توی اردوگاه Ú©Ù‡ Ù?علا به جومونگ خوش میگذره ،یه مراسم Ù?ستیوال اتش راه میندازن Ùˆ موپالمو تمام تجهیزاتی Ú©Ù‡ به تازگی ساخته رو به اون نشون میده ،از بین همه جومونگ از بمب دودی بشتر خوشش میاد ...
شاه Ú©Ù‡ نمیتونه با اون سرو وضعش جلو ملت ظاهر بشه ،میشینه پشت پرده Ùˆ عین عروسهای دوره قاجار ،از پشت تور با وزیرها ØØ±Ù? میزنه Ùˆ واسه اینکه برگشتن تسو رو تو جیه کنه ،میگه از بس این بچه تو مرز زØÙ…ت کشید Ùˆ رنج برد Ùˆ عرق ریخت ،تشخیص دادم برگرده بویو بهتره!
ملکه یه جورایی بدش نمیاد Ú©Ù‡ از این بلاها سر شوهرش بیاد ،برا ÛŒ همین به تسو میگه ننه مراقب مملکت باش Ú©Ù‡ الان بابات Ù…ÛŒÙ?همه خونه Ùˆ خونواده Ú†Ù‡ نعمت بزرگیه Ùˆ بعد هم رو به سولان میگه هر Ú†ÛŒ زودتر یه بزبز قندی واسه ما بیار وگرنه مجبورم این تسو رو دوباره زنش بدما!!!
سولان خیلی Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª میشه Ùˆ وقتی یه سویا رو با یوری ،پسر جومونگ Ù…ÛŒ بینه امپر ØØ³ÙˆØ¯ÛŒØ´ میره روی 1200
هائوچن ØŒÙ…ØØ§Ù?ظش واسش یه دارو میاره Ú©Ù‡ باباش از هیون تو Ù?رستاده اما سولان میزنه زیرش Ùˆ میگه واسم یه دکتر خوب پیدا Ú©Ù†
برگردیم اردوگاه ،که هیون Ùˆ ماری هرکاری میکنن نمیتونن از زیر زبون اویی بکشن اونی Ú©Ù‡ جومونگ از این مساÙ?رت با خودش اورده Ú†ÛŒ بوده
تا اینکه اویی از ماری میخواد بهش سواد یاد بده
همه اینا یه طرÙ?،اوضاع واسه سوسو نو روز به روز بدتر میشه Ùˆ جومونگ هم اونا رو بی جواب گذاشته ،سایونگ به سوسونو میگه هر Ú†ÛŒ زودتر خودت یه کاری بکن Ú©Ù‡ این جومونگ اگه میخواست کمکمون کنه تا الان سرو کله اش پیدا شده بود،سوسونو Ú©Ù‡ میدونه اگه بخواد Ù†Ù?ر به Ù†Ù?ر به جنگ بره ،بدبخت میشن به Ù?کر راه چاره Ù…ÛŒÙ?ته
عمه سوسونو تصمیم میگیره الان که اوضاع خیلی وخیمه بره التماس سونگ یانگ بکنه ،اما یانگ تاک بهش میگه دیگه الان واسه التماس دیره و دعا کن که تو جنگ برده نشیم!
سایونگ یه Ù…ØØ§Ù?ظ جدید برای سوسانو پیدا میکنه Ùˆ دختره چنان ØØ§Ù„ÛŒ از اÙ?سرهای مرد اونجا میگیره Ú©Ù‡ همه Ú©Ù? میکنن Ùˆ سوسانو هم اونو به عنوان Ù…ØØ§Ù?ظش انتخاب میکنه
سانگ یوونگ توی دربار هیون تو بعد از پاچه خواری شدید از ØØ§Ú©Ù… میخواد Ú©Ù‡ بعد از پیروزی در جنگ ،جولبون رو به یه کشور تبدیل کنن
ØØ§Ú©Ù… هم ظاهرا قبول میکنه Ùˆ ته دلش میگه بدبخت نمییÙ?همه Ú†Ù‡ نقشه ای براش کشیدم
جومونگ Ú©Ù‡ هنوز تو Ù?ضا هست Ùˆ با Ù?کر کردن به ØØ±Ù?های اون پیرزنه خوابش نمیبره،یه دÙ?عه جو میگیردش Ùˆ به وزیرهای راست Ùˆ چپش میگه ما از این بعد هدÙ?مون اینه Ú©Ù‡ سرزمین های جوسیون رو پس بگیریم
اونا میگن جوسیون دیگه Ú†Ù‡ صیغه ایه؟جومونگ میگه خودم هم تازه شنیدم تا اینکه وزیرش میگه من دوستی د ارم Ú©Ù‡ خیلی این چیزا ØØ§Ù„یشه Ùˆ میریم ازش میپرسیم این جوسیونی Ú©Ù‡ تو میگی خوردنیه یا پوشیدنی
طرÙ? Ú©Ù‡ اسمش استاد چانه Ùˆ یه بازرگانه Ú©Ù„ÛŒ تØÙˆÛŒÙ„ میگیره Ùˆ به جومونگ میگه قبلا ها این زمین ها اشغال شده Ùˆ درباره تاریخش چند تا کتاب بوده Ú©Ù‡ تو اتیش سوزی از دست رÙ?ته Ùˆ Ù?قط یه کتاب هست Ú©Ù‡ اونم تو کتابخونه بویو هست.....
بعد هم یه نقشه به جومونگ نشون میده که نقشه همون جوسیونه
Ùˆ در عوض میگه چون این نقشه خیلی باارزشه ارتش دامول باید از گروه من Ù…ØØ§Ù?ظت کنه Ú©Ù‡ جومونگ هم قبول میکنه Ùˆ وقتی میبینه قلمرو جوسیون انقدر بزرگ بوده ،تعجب میکنه
بیاین سر شنگول و منگول که ،منگول که همون یونگ پوی خنگول خودمونه ،به تسو میگه پاشو بیا یک میزی واست چیدم که تو هتل های پاریس هم گیرت نمیاد ! و مشرو ...واست گذاشتم باقلوا!
تسو سرش داد میزنه Ú©Ù‡ من نمیدونم تو Ú©ÛŒ میخوای ادم بشی ،مگه نمی بینی ددی مشرو....رو Ù?دغن کرده تا بلاها تموم بشه!
یونگ پو با Ø®Ù?ت میره
پشت سر اون ،نارو و بو میان و تسو به بو ماموریت میده از دو ر ارتش د امول رو زیر نظر داشته باشه
همین موقع ها هم هست که یه دارو واسه یوری ،پسر جومونگ میارن بخوره،قبل از اون یوهوا گل سر نقره اش رو میزنه توی دارو و میبینه که سمی هست
یه سویا میگه به شاه بگیم ،اما یوهوا میگه شاه Ù?کر میکنه ما داریم ادا در میاریم Ùˆ Ù?ایده ا ÛŒ نداره من خودم هر Ú†Ù‡ زودتر تو رو Ù…ÛŒÙ?رستم بری پیش جومونگ
ارتش دامول راه Ù…ÛŒÙ?ته Ú©Ù‡ به گیه رو بره Ùˆ به سوسانو Ú©Ù…Ú© کنه
اما سوسانو Ú©Ù‡ دیگه نمیتوه بیشتر از این صبر کنه ،به باباش میگه قراره سونگ یانگ واسه رسیدن نیروهای Ú©Ù…Ú©ÛŒ اش جشن بگیره ،من سربازامون رو Ø´Ú©Ù„ تاجر میکنم Ùˆ برای اونا شراب Ù…ÛŒ بریم،بعد ازداخل قصر سانگ بهش ØÙ…له میکنیم
یون تابال هر کاری میکنه نمیتونه جلوی سوسانوی لجباز و بگیره و سوسانو داخل یه خمره بزرگ قایم میشه
انگار میخواستن ترشی اش بندازن!!
وقتی مامور بازرسی میاد خمره ها رو چک کنه.....